تاريخ : | | نویسنده : amouzeshelmi

 

روزنامه

عناوین روزنامه های امروز پنج شنبه 29 آبان 1393

تیتر روزنامه

 - رييس‌جمهور در پايان نشست سران سه قوه: طرف‌ مذاکره زياده‌خواهي نکند، توافق در دسترس است
- سخنگوي دولت با اشاره به مذاکرات هسته‌اي: براي وضعيت بدبينانه، ادامه روند موجود و وضع خوش‌بينانه برنامه داريم
- «اعتمادسازي» در مذاکرات هسته‌اي؛ سياسي يا حقوقي؟
- رد صلاحيت گسترده، جامعه را بدون نقد خواهد كرد

 

تیتر روزنامه

 - سيد حسن خميني:بخشيدن، قاعده جامعه معتدل است
- روحاني با معرفي «محمد فرهادي» براي وزارت علوم ، هواداران و مخالفانش را راضي كرد
-  غلامحسين مظلومي از رنج بيماري رهيد بدرود فاتح اسطوره‌يي دروازه‌ها
- از دولت‌آبادي تا عباس شيباني امروز در كتابفروشي‌ها

 

تیتر روزنامه

 - چراغ سبز مجلس به گزینه پنجم وزارت علوم
- گفت وگوی «ایران» با 5 کارشناس مسکن بازار مسکن به کدام سو می رود
- پاسخ مثبت اهالی فرهنگ به فراخوان حضور در کتابفروشی‌ها صدای پای‏ کتاب درشهر
- روز گذشته در کتابخانه ملی و مرکز اسناد صورت گرفت همایشی در ستایش اندیشه «اعتدال»

 

تیتر روزنامه

 - از بازداشت يكي از مقامات شهرداري بي‌اطلاعم
- با دستور نشست‌ها و ديدارهاي فشرده دوجانبه؛ دومين روز مذاكرات هسته‌اي از سرگرفته شد
-  شانس رياست‌جمهوري آنگ سان سوچي مورد ترديد قرار گرفت
-  دكتر فرهادي به عنوان وزير پيشنهادي علوم، تحقيقات و فناوري معرفي شد

 

تیتر روزنامه

 
- گمانه زني رسانه هاي بين المللي از پيشرفت 95درصدي گفتگوها در وين 5 درصد مانده به توافق
- نگاهي به دلايل و روند ساماندهي سرويس مدارس؛ به نام بچه ها، به کام ِ...
- اميد به پايان دوئل دولت و مجلس بر سر وزارت علوم «چهار چهار» مجلس براي گزينه پنجم
- حضور در فيلم "ميهمان داريم " نوعي تکليف است

 

تیتر روزنامه

 - روحانی پس از نشست سران قوا: غرب زیاده‌خواهی نکند توافق در دسترس است
- فرهادی قفل وزارت علوم را می‌گشاید؟
- معاون وزیر مسکن: شهرداری‌ها برای کسب درآمد بیشتر، به صدور مجوز بی‌رویه تجاری روی آورده‌اند تب تجاری‌سازی در کلانشهرها
- ترس از سرطان مردم را به مطب‌ها کشاند

 

تیتر روزنامه

 -  رسانه‌هاي اروپايي: مذاكرات هسته‌اي به توافق نزديك است
- رئيس سازمان هواپيمايي خبر داد: كاهش 29 درصدي تاخير پروازها در 7 ماه نخست امسال
- ادامه انتفاضه فلسطيني عليرغم سياست سركوب رژيم صهيونيستي
- دكتر روحاني در پايان نشست سران سه قوه: اگر طرف مذاكره زياده‌خواهي نكند، توافق در دسترس است

 

تیتر روزنامه

 - پشت درهای بسته مذاکرات هسته‌ای؛  از بی‌خبری تا خوش‌خبری؟
- آرامش آقای رییس ، نگرانی سهامداران وضعیت عادی است؟
- وزیر بهداشت خبر داد: 82 مورد تخلف زیرمیزی در یک هفته
-  چرا از استقلال بانک مرکزی سخن بگوییم

 

تیتر روزنامه

 - چانه زني‌هاي بقالي گونه آمريکا به جاي مذاکرات راهبردي
- مذاکرات سرد و بي‌خبر در وين
- اقتصاد، اوضاع منطقه و مذاکرات هسته‌اي محور نشست سران قوا
- درمورد نظام سوريه اشتباه کردم

 

تیتر روزنامه

 - نتایج دو پژوهش برای دستیابی فوری به رشد اقتصادی نشان می‌دهد پرش از رکود با کلید مسکن
- پنجمین روز بی‌نوسان دلار در آبان‌ماه پشت صحنه آرامش در بازار سکه و ارز
- «محمدفرهادی» به عنوان وزیر جدید پیشنهادی برای وزارت علوم به مجلس معرفی شد واکنش‌ها به گزینه پنجم
- بودجه سال آینده هشت سناریوی نفتی دارد برآورد دولت از اقتصاد 94

 

تیتر روزنامه

- رشد 95 درصدي توليدات ايران خودرو نسبت به سال گذشته
- دلايل تفاوت کاهش شاخص در دوره هاي اخير
- بدهي دولت به بانک‌ها 93 هزار ميليارد تومان
- تخريب طبيعت ،آنهم در مناطق آزاد به اين قيمتها نمي ارزد 

 

تیتر روزنامه

 - سیدحسن خمینی در همایش ملی اعتدال: راه نجات در دوری از افراط و تفریط است
- سخنگوی دولت خبر داد تدوین 3سناریو برای نتیجه مذاکرات
- گزارش خبرنگار اعزامی فرهیختگان به وین وین سرد و ساکت

 

تیتر روزنامه

 - آیت‌الله آملی لاریجانی: نتیجه مذاکرات باید لغو تحریم ها و جلوگیری از تحریم های جدید باشد
- واکنش مقامات کشورمان به قطعنامه ضد ایرانی همزمان با دور پایانی مذاکرات هسته ای قطعنامه حقوق بشری علیه ایران خصمانه و سیاسی است
- بررسی مسایل کلان اقتصادی و تحولات منطقه  در جلسه سران سه قوه
- محسنی اژه‌ای در مراسم تحلیف کارآموزان قضایی: اهل مشورت بودن قاضی منافاتی با استقلال او ندارد

 

تیتر روزنامه

 - تأسيسات متعدد هسته‌اي در منطقه خليج فارس ساخته مي شود
- ملت تن به زياده خواهي آمريكا نمي دهد
- نشانه اي از توافق ديده نمي شود ،بازنده شكست مذاكرات، واشنگتن است
- آمريکا با ذلت تمام، ‌توافق با ايران را در مذاکر‌ات دنبال مي‌کند‌

 

تیتر روزنامه

 - وزیر بهداشت ادعاهای «سونامی سرطان» و «سرطان‌زا بودن پارازیت» را رد کرد تکذیب شایعه ابتکار
- عقده‌گشایی صهیونیست‌ها پس از عملیات مقاومت در قدس انفجار منازل فلسطینی‌ها
- آمریکا در واپسین روزهای توافق 4 ماهه: تحریم‌ها «لغو» نمی‌شود
- سخنگوی دولت، مردم را برای گرانی آماده کرد

 

تیتر روزنامه

 - انتقاد وزیر بهداشت از آشفته بازار تبلیغات پزشکی؛ واکنش به انتشار فیلم‌های بیمارستانی
- همایش ملی اعتدال برگزار شد؛ انتقاد سید حسن خمینی از تند زبان‌ها
-  رئیس پلیس آگاهی ناجا رونمایی کرد: تشریح جدیدترین روش کلاهبرداری از مغازه‌ها
- معاون جنتی: صنعت نشر در دوران رکود بسرمی‌برد

 

تیتر روزنامه

 - پیروزی در مذاکرات یعنی لغو همه تحریم‌ها
- پرداخت وام 15 میلیون تومانی مسکن روستایی از اول آذر
- 14 هزار تروریست از حلب به ترکیه گریختند
- بزرگ‌ترین پالایشگاه عراق با هلاکت صدها تکفیری آزاد شد

 



ادامه مطلب

اخبار,اخبار ورزشی , امیر قلعه نویی

 

اخبار ورزشی - محرمی؛
در دعوای با قلعه نویی، من اشتباه کردم / فحش های پروین نمک رختکن پرسپولیس بود!

پیشکسوت باشگاه پرسپولیس گفت: «پروین هر کس را بیشتر دوست داشت، بیشتر به او فحش می داد.»

 اگر از یک هوادار پرسپولیس بخواهیم از چند ستاره تاریخ این باشگاه نام ببرد، چه جوابی خواهد داد؟ همایون بهزادی، علی پروین، ناصر محمدخانی، احمدرضا عابدزاده، فرشاد پیوس، علی دایی، مهدی مهدوی‌کیا، علی کریمی و...

اما اگر بخواهیم از یک ستاره خاص با شیطنت‌های به یاد ماندنی و تماشاگرپسند نام ببرد، بی‌شک پاسخ خواهد داد: مجتبی محرمی! بازیکنی جنگنده و باهوش آن هم با شماره کفش 39!

در مورد زندگی شخصی و غیرفوتبالی مجتبی محرمی حرف و حدیث فراوان است اما مدت‌هاست نابغه فوتبال کشورمان عاقلانه مسیر دیگری را انتخاب کرده و سعی دارد از حاشیه‌ها فاصله بگیرد هر چند به قول خودش گهگاه مغلوب ما خبرنگاران می‌شود مثل همین امروز!

* از شب‌های قبل از دربی شروع می‌کنیم. آن زمان که خبری از اردو و هتل و این حرف‌ها نبود!
- نه بابا! شب قبل از بازی یا منزل خودمان بودیم یا اینکه با استقلالی‌ها و پرسپولیسی‌ها دور هم یک ‌جایی جمع می‌شدیم و شب را هم با خیال راحت تا صبح می‌خوابیدیم. خوب خاطرم هست که یک روز تخت خوابیده بودم که خدابیامرز پدرم هوشنگ محرمی مرا از خواب بیدار کرد!

* جداً؟!
- بله، آمد طبقه بالا و وقتی دید خوابم، پتو را از روی من برداشت، آن طرف انداخت و با صدای بلند داد زد که مگر امروز با استقلال بازی ندارید؟! خدا رحمتش کند. بعضی وقت‌ها که تلفن خانه‌مان زنگ می‌خورد، گوشی را برمی‌داشت و خودش را جای من می‌گذاشت و حتی مصاحبه می‌کرد!

* روزی که مجتبی محرمی از دربی ترسید؟
- نمی‌خواهم از خودم تعریف کنم اما واقعاً هیچ استرس یا ترسی نداشتم.

* شد در دربی کسی را بزنید و بعد دل‌تان به حالش بسوزد؟!
- در دربی کسی را نزدم اما (کمی فکر می‌کند و سپس ادامه می‌دهد) خاطرم هست روزی فرشاد پیوس یک بازی دوستانه با یکی از مناطق شهرداری ترتیب داده بود. به همراه پرسپولیس به زمین پاس رفتیم تا بازی کنیم. آن روز من از روی سرگرمی رفتم و در خط حمله بازی کردم. اتفاقاً تیم حریف مدافعی داشت که کلاً بازی را ول کرده بود و فقط مرا می‌زد! به طرف گفتم که آقاجون! ما آمدیم اینجا دور هم باشیم و بازی دوستانه است، این چه وضعی است؟ چرا چپ و راست مرا می‌زنی؟ جواب داد که فوتبال همین است دیگر، پینگ‌پنگ که نیست! گفتم باشد، خودت ضرر می‌کنی‌ها! بعد ادامه داد و... (از تعریف کردن ادامه ماجرا طفره می‌رود.)

* خب بعد چه شد؟
- امان از دست شما خبرنگاران! هر قدر ما می‌خواهیم از این داستان‌های دوران جوانی بگذریم، اما مگر شما می‌گذارید! هیچی ‌در یک صحنه آمد مرا بزند و من هم بدنم را جوری ستون کردم که طرف با صورت و کتف زمین خورد. کتف و فکش شکست و با برانکارد او را به بیمارستان بردند. یک مقدار دلم سوخت ولی خودش این‌ طوری می‌خواست!

* سفارشی هم کسی را زدید؟ مثلاً محمد پنجعلی تعریف می‌کرد که هر بازیکنی از حریف خشن بازی می‌کرد، شماره‌اش را به مجتبی محرمی یا مرتضی کرمانی‌مقدم می‌دادیم، دیگر کار تمام بود!
- محمدآقا شوخی کرده است اما به هر حال او، ناصر محمدخانی و حمید درخشان بزرگ‌تر ما بودند و نمی‌توانستم ببینم کسی بی‌احترامی می‌کند یا خطای بدی روی آنها انجام می‌دهد. گذشته‌ها گذشته دیگر!

* شنیدیم روزی هم داشتید با یکی از بزرگ‌ترهای تیم شوخی می‌کردید که بازیکنی جوان خندید و شما هم شاکی شدید و به شدت با او برخورد کردید. بازیکنی که امروز اسم بزرگی دارد و...
- توی اتوبوس داشتیم با وحید قلیچ شوخی می‌کردیم که به اصطلاح به تیم روحیه بدهیم که آن اتفاق افتاد. به هر حال در پرسپولیس همیشه کوچک‌تر و بزرگ‌تری رعایت می‌شد و اگر هم من با وحید شوخی می‌کردم، چند سال بود که رفیق بودیم و... گفتم که ما داریم شوخی می‌کنیم، تو می‌خندی؟! (اصلاً راضی نمی‌شود که ادامه داستان را تعریف کند!)

* این درست است که هرگز اجازه نمی‌دادید مرتضی محرمی برادر بزرگ‌ترتان برای تماشای دربی یا بازی‌های پرسپولیس به استادیوم آزادی بیاید؟
- (مکثی می‌کند) پدرم می‌آمد اما مرتضی... به هر حال دوست نداشتم حاشیه و جنجالی درست شود. یکی فحش می‌داد، یکی فریاد می‌زد و ممکن بود دردسر درست شود و خود مرتضی هم خیلی فوتبالی نبود.

* می‌گویند مرتضی محرمی در دوران اوج فوتبال مجتبی محرمی، در جنوب شهر از شما معروف‌تر بود.
- (می‌خندد) اتفاقاً مصطفی برادر دیگرم که شهید شد هم معروف بود. مرتضی از من هم معروف‌تر بود اما به هر حال... (سکوت می‌کند).

* خیلی‌ها تعریف می‌کنند که مرتضی یکه‌بزن بود و بسیار هم معروف!
- تو را به خدا دوباره یک دردسر جدید درست نکنید! مرتضی آن دوران جوان بود و حالا یک کارهایی هم کرد اما اگر هم شر بود، به بزرگ‌تر خودش همیشه احترام می‌گذاشت و من مجتبی محرمی هم از او این مسائل را یاد گرفتم.

* شنیدیم مرتضی با خدابیامرز سیروس قایقران هم خیلی رفیق بود.
- کی سیروس را دوست نداشت؟ مرحوم سیروس با همه فرق داشت و هر وقت به منزل ما می‌آمد، با مرتضی دوتایی گرم می‌گرفتند و خیلی هم صمیمی بودند. خدابیامرزدش.

* دربی‌بازترین بازیکنی که تا به حال دیده‌اید؟
- بنویسید ناصر محمدخانی و حمید درخشان. چشم‌بسته همدیگر را پیدا می‌کردند و بسیار راحت و خونسرد در دربی توپ می‌زدند. به نظرم این دو نفر دربی‌باز واقعی بودند.

* مهدی هاشمی‌نسب چه؟
- عالی بود. مهدی هم فوتبالیست خوبی بود و هم بچه مشتی و بامعرفتی است. هاشمی‌نسب هم به نظرم دربی‌باز بود.

* حالا که اسم حمید درخشان وسط آمد، فکر می‌کنید بتواند در دربی موفق شود؟
- ببینید اتفاقاً سؤال خوبی را مطرح کردید. این روزها همه جا صحبت از نتیجه دربی و رفتن و ماندن مربیان است. این به نظرم اشتباه است. حمید درخشان کاپیتان پرسپولیس بوده است. بازیکن بسیار تعیین‌کننده‌ای بود و دربی را هم خوب می‌شناسد اما زدن این حرف‌ها ممکن است تمرکز او را به هم بزند. اگر به من باشد می‌گویم حداقل 2 یا 3 سال به درخشان باید فرصت داد، آن وقت نتیجه کار را بررسی کرد و...

* بگذریم! وقتی فرهاد مجیدی در چند دربی متوالی و آن ‌طور پشت ‌سر هم به پرسپولیس گل می‌زد، یک لحظه با خودتان نمی‌گفتید که کاش در زمین بودم و ستاره استقلال را مهار می‌کردم؟
- شاید هم نمی‌توانستم مجیدی را مهار کنم چون بازیکن بسیار تکنیکی و خوبی است اما راستش را بخواهید خیلی حرص می‌خوردم و همیشه می‌گفتم کاشکی جلوی فرهاد بازی می‌کردم و می‌دیدیم می‌توانم او را بگیرم یا نه؟

* اسم دربی و مجتبی محرمی که وسط می‌آید، همه به یاد دو صحنه می‌افتند؛ یکی همان دعوای معروف با امیر قلعه‌نویی و دیگری هم ماجرای شیطنت شما و عابدزاده و...
- به خدا خسته شدم! یعنی منِ مجتبی محرمی یک صحنه فنی خوب در دربی نداشتم؟ هر وقت دربی نزدیک می‌شود، همه درباره این دو داستان می‌پرسند اما امروز می‌خواهم جواب شما را بدهم. در مورد دعوا با امیر که من اشتباه کردم. نباید آن صحنه به وجود می‌آمد و به اندازه کافی هم توضیح داده‌ام ولی درباره ماجرای عابدزاده می‌خواهم برای اولین بار یک چیزی را بگویم...

* (حرفش را قطع کرده و هول‌هولکی می‌پرسیم): ظاهراً پای یک شرط‌بندی وسط بوده است. بر سر چه مبلغی شرط بسته بودید؟!
- عجله نکنید! اصلاً شرط‌بندی‌ای وسط نبود. گفتم که برای اولین بار اینجا می‌گویم که همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد. دروازه عابدزاده را که آن روز در استقلال توپ می‌زد، باز کردیم و من هم خیلی خوشحال بودم. ناگهان به ذهنم رسید که با عابدزاده شوخی کنم و آن شیطنت اتفاق افتاد. اصلاً هم فکر نمی‌کردم دوربین روی من زوم باشد یا کسی متوجه شود. بعداً که فیلم و عکس‌های بازی پخش شد، علی‌آقا پیشنهاد داد که بگوییم ماجرا شرط‌بندی بوده است!

* علی پروین برای سرپوش گذاشتن بر سر آن شیطنت شما، چنین پیشنهادی داد؟
- آن زمان مثل حالا که نبود. مربیان از شاگردان خود دفاع می‌کردند و علی‌آقا هم از سر دلسوزی و برای آنکه دچار مشکلات بیشتر نشوم، گفت بگوییم شرط‌بندی بوده و... در واقع شرط‌بندی دروغ بود و آقای پروین از سر دلسوزی آن حرف را زد (نیشخندی می‌زند). دیدید بالاخره حرفی را از زیر زبان ما کشیدید که تا به حال نگفته بودم؟!

* راستی از هیکل و هیبت احمدرضا عابدزاده نترسیدید که آن شوخی را با او کردید؟!
- (لبخند می‌زند) نه! روی هیکل داداشم مرتضی حساب کرده بودم! (دوباره می‌خندد!) البته حتماً از قول من بنویسید دروازه‌بان روی دست احمدرضا نیامده و آن موضوع هم یک شوخی بود. روابط ما دو تا خیلی خوب و دوستانه بود و هنوز هم این رفاقت وجود دارد.

* شنیدیم توی یکی از دربی‌ها مهدی فنونی‌زاده را زدید و مادرش شما را نفرین کرد؟!
- ای بابا! این هم از آن حرف‌هاست. چه کسی گفته مادر مهدی مرا نفرین کرده؟ ما توی خانه حاجی ‌فنونی (پدر مرتضی و مهدی) بزرگ شدیم. حاج‌خانم هم همیشه به ما لطف داشت. قبل از یکی از دربی‌ها چند روز خانه فنونی‌زاده‌ها بودیم و روز بازی با استقلال یک لگدی من به طرف مهدی انداختم. بعداً‌ به شوخی گفتند که مادر مهدی گفته است مجتبی این طرف‌ها پیدایش نشود که البته سر به سرم می‌گذاشتند و جدی نبود!

* با کدام بازیکن استقلال بیشتر کل‌کل داشتید؟
- خواهش می‌کنم این کلمات را نگویید. کل‌کل چیه؟!


* آقا مجتبی! خیلی عوض شدید... شما نمی‌دانید کل‌کل چیست؟
- نمی‌گذارید سرمان توی لاک خودمان باشد. راستش را بخواهید بیشتر با شاهین و شاهرخ بیانی کری داشتیم و بعد از این دو تا رضا احدی!‌ راضی شدید؟!

* بدترین اشتباه مجتبی محرمی در دربی‌ها کدام بوده است؟
- همان درگیری و دعوای معروف که من شروع کردم. با او خیلی رفیق بودم و هنوز هم هستیم. آن روز عصبانی شدم و... اما مهم این است که بلافاصله آشتی کردیم و ماجرا تمام شد و رفت پی کارش.

* علی پروین هم در رختکن یقه شما را می‌گرفت؟
- ایشان مربی ما بود. باید هم تذکراتی می‌داد و...

* نه، منظورمان همان ادبیات معروف علی‌ پروینی است!
- می‌دانم منظورتان چیست. علی‌آقا هر کس را بیشتر دوست داشت، بیشتر به او فحش می‌داد و منظور خاصی هم نداشت. ما به آقای پروین مثل پدر یا برادر بزرگ‌تر خودمان نگاه می‌کردیم و از ته دل دوستش داشتیم. آن روزها فحش‌های علی‌آقا هم نمک رختکن پرسپولیس بود!

* پاستوریزه‌ترین بازیکن پرسپولیس در آن روزها چه کسی بود؟!
- (کمی فکر می‌کند) محمدحسن انصاری‌فرد و خدابیامرز فریبرز مرادی که ضمناً از فحش‌های علی‌آقا هم در امان بودند!

* شبیه‌ترین بازیکن به مجتبی محرمی؟
- از لحاظ قیافه؟!

* نه، سبک بازی؟
- از مادر زاییده نشده است! (خنده جمعی، محرمی فقط با چند خبرنگار رابطه دوستانه دارد و فقط با آنها شوخی می‌کند. او بعد از این شوخی گفت ننویسی یه وقت فکر کنن جدی گفتم‌ها!) از شوخی گذشته همه خوب هستند و خیلی‌ها هم از من بهتر بوده‌اند.

* آن روزها رابطه شما با داوران خیلی خوب نبود، چرا؟
- برعکس! همین الان بروید و از آقایان زمانی، خوشخوان، عسگری، بهلولی و... بپرسید که رابطه آنها با من چگونه بوده است! این حرف‌ها را باور نکنید. شایعه است!

* ولی همین الان هم وقتی یک داور به ضرر پرسپولیس توپ می‌زند یا مرتکب اشتباهی می‌شود، تماشاگران این تیم نام شما را فریاد می‌زنند که مثلاً بیایید آقای داور را تنبیه کنید!
- بارها این حرف را زده و از تماشاگران پرسپولیس تقاضا کردم این شعارها را سر ندهند. شما هم لطفاً از قول من بنویسید که آن محرمی تمام شد و به تاریخ پیوست. من در این سن و سال اصلاح شده‌ام. می‌خواهم زندگی جدیدی آغاز کنم. این حرف‌ها و شعارها به نفع محرمی نیست و کمکی که نمی‌کند هیچ، ضربه هم می‌زند. اگر هواداران پرسپولیس مرا دوست دارند، ‌خواهشاً دیگر این شعارها را در آزادی سر ندهند.

* شب قبل از دبی هفتاد و نهم به اردوی پرسپولیس می‌روید؟
- صددرصد! هم به اردو می‌روم و هم تا آنجایی که از دستم برآید، به بازیکنان جوان کمک می‌کنم.

* پرسپولیس امروز پنالتی‌زن ندارد. قبول دارید؟
- دارد! همین محمد نوری می‌تواند بزند اما نمی‌زند. محمد به عنوان کاپیتان تیم باید آن اتفاق و خراب کردن پنالتی را فراموش کند و در صورت دستور حمید درخشان برود و پنالتی بزند. به خودش هم این حرف‌ها را خواهم زد.

* و به عنوان سؤال آخر؛ می‌خواستیم تیم منتخب یاغی‌های فوتبال ایران را از نظر مجتبی محرمی بنویسیم.
- (باورتان نمی‌شود حدود 10 دقیقه با محرمی کلنجار رفتیم تا راضی به این کار شود. او اصلاً نمی‌خواست اسمی ببرد ولی بالاخره توانستیم رضایت محرمی را جلب کنیم) بسیار خوب! بنویسید:

عزیز اصلی
رضا شاهرودی
مهدی هاشمی‌نسب
نصرا... عبداللهی
علی انصاریان
مجتبی محرمی
مرحوم سیروس قایقران

محمد مایلی‌کهن
مرتضی کرمانی‌مقدم
همایون بهزادی
علی کریمی
سرمربی: مایلی‌کهن

اخبار ورزشی - خبر ورزشی



ادامه مطلب

اخبار,اخبار ورزشی ,  محمد مایلی کهن

 

اخبار ورزشی - نخستین تصویر منتشر شده از مایلی کهن در زندان

عکسی از سرمربی اسبق تیم ملی منتشر شده که گفته می شود او را در زندان نشان می دهد.

با اینکه ۴۸ ساعت از آزادی محمد مایلی کهن از زندان اوین آزاد شده اما هنوز حاشیه های زیادی در این باره وجود دارد؛ اینکه دقیقا او به دلیل کدام جملات راهی زندان شد و اینکه او در کدام بند زندان بوده است.

در این باره حرف های زیادی به وجود آمد و عده ای معتقد بودند که او در سلول های ویژه زندان اوین حضور داشته و از امکاناتی مثل سونا و جکوزی هم بهره می برد اما فریادشیران دستیار مایلی کهن در تیم های مختلف، عنوان داشت که او در بندهای عمومی همراه با مجرمان دیگر در زندان روزگار می گذراند!

در این خصوص اما عکسی منتشر شده که منتسب به حضور او در زندان است. در این عکس حمید درخشان و حسین هدایتی سرمربی فعلی و رئیس اسبق هیات مدیره پرسپولیس به ملاقات سرمربی اسبق تیم ملی رفته اند و به نظر می رسد که مایلی کهن در بند عمومی نبوده و شاید به دلیل وجاهت وی در جامعه امکانات ویژه تری برایش در نظر گرفته اند چرا که معمولا ملاقات ها برای زندانیان بند عمومی با لباس شخصی و در این شرایط انجام نمی شود!

 

اخبار,اخبار ورزشی ,  محمد مایلی کهن

 ملاقات حمید درخشان و حسین هدایتی با محمد مایلی کهن در زندان اوین

اخبار ورزشی - نامه

 



ادامه مطلب

اخبار حوادث - داستان پسر ناز پورده که سرباز شد/ پسر جوان: تحمل غذای کم را نداشتم

وقتی همه راه‌ها را رفتم که از خدمت سربازی معاف شوم اما به در بسته خوردم، به اجبار به سربازی رفتم، اگر برای رفتن به سفرهای خارجه به پاسپورت نیاز نداشتم هرگز به سربازی نمی‌رفتم.

وقتی همه راه‌ها را رفتم که از خدمت سربازی معاف شوم اما به در بسته خوردم، به اجبار به سربازی رفتم، اگر برای رفتن به سفرهای خارجه به پاسپورت نیاز نداشتم هرگز به سربازی نمی‌رفتم.
 
در دوران آموزشی با پسر فقیر و لاغر اندامی به نام حسن هم خدمت بودم. اصلا از او خوشم نمی‌آمد. احساس می‌کردم خیلی پسر خود شیرینی است. منم یه پسر ناز پرورده یکی یه دونه تپل بودم. دوره آموزشی که تمام شد باز هم با هم داخل یک کلانتری افتادیم. هر روز برای من به اندازه صد روز می‌گذشت.
 
تحمل صبح زود از خواب بیدار شدن، غذای کم، بله و چشم گفتن، احترام گذاشتن، همه و همه برایم عذاب بود. از همه سخت‌تر هم این بود که هیچ کس مثل من نبود که بتوانم باهاش دوست شوم و تنهایی هام را پر کنم. چون حسن هم تنها شده بود و از دوستان دوره آموزشی جدا شده بود و فقط من را می‌شناخت، آرام آرام سعی می‌کرد به من نزدیک شود، اما من آنقدر بد بودم که فکر می‌کردم او به خاطر خوراکی‌های رنگارنگی که مادرم برایم گذاشته دور من می‌چرخد.
 
خیلی با آن دوست نشدم اما دورادور حواسم بود. یک شب که غذا خیلی کم بود و آخر شب همه گرسنه بودند از داخل ساکش چند تا نان محلی در آورد و آنها را تکه تکه کرد و به همه یک تکه داد و کوچک‌ترین تکه رو خودش برداشت، به من هم یک تکه تعارف کرد. دستم را بلند نکردم تکه نان رو روی تختم گذاشت و رفت.

 فردای آن روز نظافت عمومی بود دست یکی از بچه‌ها بریده بود نمی‌توانست لباس هایش بشورد، حسن اول لباس های او را شست و پوتین هایش را واکس زد، بعد کارهای خودش را انجام داد.
 
حسن خیلی آرام بود همیشه هم خوشحال بود. یک روز که یک متهم را با حسن برای محاکمه به دادگاه بردیم. دست متهم به دست من دستبند بود اما نمی‌دانم چطور دستبند باز شد و متهم پا به فرار گذاشت من و حسن شروع کردیم به دویدن آنقدر دویدم که از نفس افتادم، دیگر نمی‌توانستم. آنقدر خسته شدم که اضافه خدمت رو به دویدن ترجیح دادم اما حسن همچنان می‌دوید، من همان جا نشستم و منتظر ماندم تا بالاخره حسن با متهم برگشت، باورم نمی‌شد، آنقدر دویده بود که بند پوتینش پاره شده بود. شاید چند کیلومتر دویده بود. غرورم اجازه نمی‌داد از او تشکر کنم، عادت نداشتم حتی از پدر و مادرم هم تشکر کنم چه برسد به دیگری، شب داخل کلانتری به حسن گفتم من اضافه خدمت می‌خوردم تو چی نصیبت می‌شد که اینقدر دویدی؟ جواب داد، لبخند خدا...
 
حسن برای دادن روحیه به سربازان هر کاری می‌کرد. مثلا با تلفن پادگان کوتاه صحبت می‌کرد و می‌گفت خانواده‌های دیگه پشت خط‌ هستند. خلاصه آنقدر کارهای خوب انجام داد و کلانتری را نشاط انگیز کرد که حتی من هم می‌خندیدم.
 
اولین باری که به مرخصی رفتم داخل خانه، بیرون از خانه و حتی موقع خواب یاد حسن می‌افتادم، وقتی یادش می‌کردم دوست داشتم مرخصی زود‌تر تمام شود و برگردم پیش حسن، اما یاد صبح بیدار شدن‌ها که می‌افتادم می‌گفتم کاش ساعت بایستد.
 
دوباره برگشتم کلانتری هر روز که می‌گذشت بیشتر و بیشتر شیفته منش و اخلاق حسن می‌شدم او هیچوقت کسل و خسته نبود، بهش می‌گفتم حسن تو خسته نمیشوی مگه سنگ هستی؟ می‌گفت: آدم عاشق خسته نمیشود...
 
هر بار که به مرخصی می‌رفتم بیشتر از دفعه قبل دلم برای حسن تنگ می‌شد من در کنار او لحظه‌ای حس خوب بودن را فراموش نمی‌کردم. محیط کلانتری آنقدر با وجود حسن مفرح شده بود که دیگر وقتی مرخصی می‌رفتم از برگشتن واهمه نداشتم.
 
روزهای آخر خدمتم وقتی خانه می‌رفتم پدر و مادر و اطرافیانم می‌گفتند کاش زود‌تر به سربازی می‌رفتی، چقدر مرد شدی چقدر مهربان شدی و....
 
یادم است اوایل خدمت از حسن پرسیده بودم چرا سربازی؟
 
جواب داد چرا سربازی نه؟
گفتم سوال را با سوال جواب نمیدهند، گفت: خودت جوابش را می‌فهمی. همینطور هم شد وقتی سربازی‌ام تمام شد با خودم گفتم چرا سرنبازم به خاطر اینکه دیگری امنیت داشته باشد، چرا سرنبازم به خاطر اینکه یک جوان که همه امید خانوادش است، معتاد نشود، چرا سرنبازم به خاطر ناموسم که در امان باشد، چرا سرنبازم تا کشورم زیر سلطه بیگانه نرود. چرا سرنبازم در راهی که دیگران به خاطرش سرباختن، چرا سرنبازم، به خاطر امثال حسن، چرا سرنبازم، به خاطر سربلندی...
 
سربازی برای من مثل یه دانشگاه بود، خیلی چیز‌ها یاد گرفتم، یاد گرفتم سربازی یعنی مثل حسن مرد شدن، سربازی یعنی گذشت، ایثار، فداکاری، سربازی یعنی صبح با عشق به خدا از خواب بیدار شدن و به نماز ایستادن، سربازی یعنی عشق ورزیدن، سربازی یعنی خوب شدن، سربازی یعنی احترام گذاشتن به کسانی که بر گردنت حق دارند، سربازی یعنی از پلکان غرور افتادن، سربازی یعنی روی پای خود ایستادن، سربازی یعنی لذت بردن از آرامش دیگران، سربازی یعنی ایمان، سربازی یعنی کمال، سربازی یعنی من و تو ما شدن...

 

اخبار حوادث - باشگاه خبرنگاران



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : amouzeshelmi

اخبار,افزایش قیمت بنزین در سال ۹۴


اخبار اقتصادی - احتمال افزایش قیمت بنزین در سال ۹۴

یک مسئول در صنعت نفت گفت: دولت برای سال ۹۴ در حال بررسی افزایش قیمت بنزین با روش سهمیه‌بندی است.

یک مقام آگاه در وزارت نفت در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس با اشاره به اینکه وزارت نفت برای افزایش قیمت بنزین در سال 94 سناریوهای مختلفی دارد، گفت: همان طور که می‌دانید قیمت بنزین در کشورهای همسایه ایران بالاست که این امر موجب افزایش قاچاق سوخت و به‌ویژه بنزین از ایران به سمت کشورهای همسایه شده است، بنابراین وزارت نفت برای سال 94 در نظر دارد، قیمت بنزین را افزایش دهد.

شرکت ملی پخش: برای افزایش قیمت بنزین هنوز به جمع بندی نرسیدیم
همچنین یک مقام مسئول در شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی در گفت‌وگو با خبرنگار فارس گفت افزایش قیمت بنزین تنها یک ایده است و هنوز جمع‌بندی لازم در این زمینه صورت نگرفته که قرار است، پس از جمع‌بندی‌های لازم سناریوهای مختلف را برای افزایش قیمت بنزین بررسی کنیم.

ستاد مدیریت سوخت:سناریو و برنامه ای برای افزایش قیمت سوخت نداشتیم
در همین رابطه علیرضا فیض‌بخش رئیس ستاد مدیریت سوخت کل کشور در گفت‌وگو با فارس گفت: ستاد سوخت برنامه‌ای برای افزایش قیمت بنزین نداشته و بر این اساس تاکنون سناریویی از سوی این ستاد به دولت ارجاع داده نشده است.

 

---------------------------------

 

سهمیه‌های سوخت کم نمی‌شود

رئیس ستاد مدیریت حمل و نقل و سوخت گفت: قرار نیست سهمیه سوخت کاهش یابد و تصمیم گیری درباره چنین موضوعی به عهده ستاد هدفمندی یارانه‌هاست.

به گزارش ایسنا، علیرضا فیض‌بخش در بیستمین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری‌ها اظهار کرد: تا به حال دستوری به منظور کاهش سهمیه سوخت به ما داده نشده یا حداقل من از آن خبری ندارم.

وی با بیان اینکه خودروهای دیزلی تغییر کلاس پیدا کرده‌اند، اظهار کرد: این خودروها پیش از این در یک کلاس دسته بندی می‌شدند و به هر کلاس سهمیه سوخت مشخصی تعلق می‌گرفت اما در حال حاضر خودروهای دیزلی به چهار کلاس طبقه بندی شده‌اند ولی خودروهای بنزینی سهمیه سوختشان کاهش نیافته است.

فیض بخش در پایان اظهار کرد: خودروهایی که مصرف عمومی ندارند نیز سهمیه سوختشان کاهش می‌یابد. 

 

اخبار اقتصادی - فارس،ایسنا



ادامه مطلب

 اخبار بین الملل -  عکس/ دانشگاه دخترانه موصل پس از حضور داعش

 

اخبار,اخبار بین الملل, دانشگاه دخترانه موصل

 

اخبار,اخبار بین الملل, دانشگاه دخترانه موصل

 

 اخبار بین الملل  -  ابنا



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : amouzeshelmi

اخبار,اخبار اجتماعی ,خودکشی برادر آمنه بهرامی

 

اخبار اجتماعی - چرا برادر آمنه بهرامی خودکشی کرد؟

خانواده بهرامی باز هم قربانی دادند، اما نه قربانی اسیدی. این بار قربانی‌شان در پی پیامدهای اسیدی به مرگ خودخواسته تن داد.

پسر 35 ساله از طبقه بیستم برج‌های سه‌قلوی ستارخان خودش را به پایین پرتاب کرد.

 

خبری که ساعت سه بعدازظهر دیروز روی سایت‌های خبری قرار گرفت مربوط به مرگ خودخواسته برادر آمنه بهرامی قربانی اسیدپاشی ‌سال 83 بود.

 

روزنامه شهروند در مطلب شماره امروز ود، به جزئیاتی از این حادثه پرداخته و آورده است: از روزی که اسید زندگی خانواده بهرامی را سوزاند 10 ‌سال می‌گذرد اما باز هم تبعات شوم حادثه‌ای که عواطف اعضای خانواده را برانگیخته بود، دامنگیر آنها شد.

وقتی آمنه مورد هجوم خواستگار اسیدپاش قرار گرفت محمد تنها 25 ‌سال داشت. او اولین کسی بود که بر بالین خواهر که با صورتی سوخته روی تخت بیمارستان خوابیده بود، رفت؛ حادثه‌ای که او را در شوکی عمیق فرو برد و از آن روز به بعد احساسش، همراه با صورت اسیدی آمنه، تحلیل رفت. سال‌های اول سخت‌تر بود. همان زمان شیرین بهرامی - خواهر آمنه - نامه‌ای برای یکی از منتقدان قصاص مرد اسیدپاشی که چشم‌های خواهرش را هم گرفته بود نوشت و در آن از آنچه بر خانواده بهرامی گذشت خبر داد.

شیرین نوشت: «شما از دور در حال تماشای جریانی هستید که درک و فهمش برایتان دشوار است. فقط خوانده‌اید. ندیده‌اید. یادم می‌آید روزی که برادرم «فرهاد» بعد از سه ماه دوری از خانه و خدمت در اطراف شیراز، بی‌خبر به خانه آمد تا غافلگیرمان کند، چه بد غافلگیر شد. برادر دیگرم «محمد» که در شوک و سکوت ناظر بود و ناباورانه فقط نگاه می‌کرد. چه خوب که آمنه نبود تا گریه دسته‌جمعی ما چهار خواهر و برادر را ببیند. او رفته بود برای پانسمان و بعد از آن گریه بود که ما قول دادیم جلوی آمنه صبور باشیم و او را بخندانیم و امیدوار کنیم.»

همین جمله‌های شیرین کافی بود تا عمق روزهای سختی که تک‌تک اعضای خانواده در این سال‌ها یدک کشیده بودند، تصویر شود. 10 سال و 8 روز از آتشی که زندگی‌شان را خاکستر کرده بود گذشت اما این تنها آتش زیر خاکستر بود و دوباره ماه آبانی فرارسید که شاید هیچ‌گاه از خاطرشان نرفت. 12 آبان‌ماه ‌سال 83 و حالا 20 آبان‌ماه ‌سال 93 است.

خانواده بهرامی باز هم قربانی دادند، اما نه قربانی اسیدی. این بار قربانی‌شان در پی پیامدهای اسیدی به مرگ خودخواسته تن داد. از همان سال‌های اول که تاب دیدن خواهرش را نداشت مشکلات عصبی به سراغ محمد آمد. چندباری به روانپزشک مراجعه کرد، قرص خورد، در بیمارستان بستری شد اما هرگز نتوانست با حادثه‌ای که زندگی خواهرش را زیر و رو کرده بود کنار بیاید. غمگین بود، افسردگی گرفت و پا به پای خواهرش تحلیل رفت تا این‌که ظهر روز دوشنبه دوباره بی‌تابی‌هایش شروع شد. اضطراب داشت و در چشم بر هم زدن به سمت راهروی خانه‌شان رفت و مرگ را در آغوش گرفت.

آمنه بهرامی که از خودکشی برادرش شوکه است، به «شهروند» گفت: «از روزی که آن اتفاق برای من افتاد، برادرم افسردگی گرفت. نمی‌توانست من را با صورت سوخته ببیند. همیشه می‌گفت می‌خواهم چشم‌هایم را به تو بدهم. امروز هم از صبح اضطراب داشت. نگرانش بودیم. می‌خواستیم با خودروی برادرم او را به دکتر برسانیم که در یک لحظه از خانه خارج شد. اما کسی او را ندیده بود. اطراف را گشتیم که ناگهان متوجه شدیم محمد خودش را از داخل راهروی ساختمان به طبقه پایین پرتاب کرده است.»

اخبار اجتماعی -شهروند

 



ادامه مطلب

اخبار,اخبار اجتماعی ,خشکسالی

 

اخبار اجتماعی - راهکار ما برای عبور از "20 سال خشکسالی" چیست؟

پیشنهاد می کنیم که بی هیچ غروری، الگوی توسعه اقتصادی ترکیه و هند و مالزی در 20سال اخیر مدنظر جدی قرار گیرد...تعداد بالای مراکز آموزش عالی و داشتن رقم میلیونی دانشجو، لزوما به مفهوم توسعه یک کشور نیست.

این یک واقعیت بسیار جدی است: ادامه خشکسالی و بحران های زیست محیطی، "تغییرات ساختاری" در کشورهای مبتلا به آن ایجاد خواهد کرد. اگر کمی واقع بین باشیم و نگاه هیجانی به توسعه را کنار بگذاریم (منظور مدیران و افرادی هستند که خروج پرفشار آب از دریچه سدها را به عنوان توسعه در تلویزیون ها نشان می دهند) حقیقت، تکان دهنده تر از آنی هست که فکرش را می کنیم.

همین چند روز پیش در خبرها آمده بود که فرماندار کالیفرنیا به دلیل ادامه خشکسالی در بیشتر مناطق آن ایالت، هزینه آب برای مصارف خانگی و کشت را برای مردم 20 برابر کرده است، یا در کراچی پاکستان به دلیل مشکلات کمبود آب و نزولات آسمانی کارخانه فولاد را تعطیل کرده اند. در انگلیس برای آبیاری چمن حیاط منازل جریمه سنگین تعیین شده و مثال های دیگر.

ما در کشورمان چشم انداز توسعه 20ساله تعریف کرده ایم و طبق اهداف تعیین شده تا سال 1404 می بایستی پیشرفته ترین کشور منطقه باشیم. این در حالی است که ادامه خشکسالی ها در بخشی از کره زمین و از جمله ایران، برنامه های توسعه را تحت تاثیر جدی قرار خواهد داد.

پیشنهاد مشخص ما تدوین مجدد برنامه، نه از نوع برنامه های توسعه پنج ساله، بلکه برنامه های کوتاه مدت یکساله برای رشد اقتصادی است که مشکل اشتغال و رکود را نیز حل کند. تعطیلی یا محدودسازی جدی برنامه های توسعه کشاورزی و صنایع سنگین هر چند تلخ اما بی هیچ تعارفی ضروری است.

طبق آمار موجود، بخش کشاورزی سهمیه ای حدود 42میلیارد متر مکعب آب را در سال مصرف می کند (معادل 85 درصد موجودی منابع آبی کشور) در صورتیکه سهم همین بخش در تولید ناخالص ملی حدود 12درصد است.

واقعا در این شرایط بحرانی،چه دلیلی دارد این همه منابع آبی را عملا جایی مصرف کنیم که کمترین بازدهی مثبت در توسعه اقتصادی را دارد، مثلا در استان فارس که سال هاست از کم آبی و خشکسالی در رنج است، چه ضرورتی ایجاب می کند که از عمق صدها متری زمین و خاک های از تشنگی تفتیده و با هزینه ای بسیار بالا آب استخراج کنیم و صرف تولید هندوانه و صیفی جات کنیم؟

چه ضرورتی به ما دیکته می کند که در استان های بی آب و کم آبی مانند اصفهان، یزد، کرمان، خراسان و ... صنایع فولاد، صنایع سنگین، مجتمع های بزرگ تولیدی و تجاری "آب بَر" تاسیس و راه اندازی کنیم؟

اگر نگاهی از دریچه توسعه ملی و نه منطقه ای به این برنامه های صنعتی داشته باشیم باید بپرسیم چرا صنایع سنگین آب بر، به مناطقی مانند چابهار، بندرجاسک و سایر کرانه های دریای عمان و خلیج فارس منتقل یا تأسیسات جدید در این مناطق احداث نمی شوند؟

همان طور که ذکر شد، پیشنهاد مشخص ما تحدید یا حتی تعطیلی - ولو مقطعی - صنایع آب بر غیرلازم و غیرضروری مانند صنایع فولاد و اتومبیل سازی است و نیز تغییر سریع الگوی کشت در مناطق کم آب. اگر این کار به زودی و با شجاعت تمام انجام نگیرد، متاسفانه شاهد اثرگذاری خشکسالی در صنایع نفت، پتروشیمی و گاز و برق که سهم زیادی در تولید ناخالص ملی دارند، خواهیم بود.

پیشنهاد دیگر ما، تدوین استراتژی توسعه همه جانبه و ایجاد اشتغال پایدار از طریق گرایش به "اقتصاد شبکه" درعصر انقلاب فناوری اطلاعات است.
اقتصاد دیجیتال یعنی بهره گیری از دستاوردهای فناوری اطلاعات، که انقلابی در کسب و کار جدید پدید آورده و می تواند گره گشای بسیاری از مشکلات مانند بیکاری، آلودگی محیط زیست، تشنجات اجتماعی و ... باشد.

در حال حاضر کمپانی هایی مانند مایکروسافت، اپل، گوگل، فیس بوک، علی بابا و ... صدها هزار شغل بوجود آورده اند. در ایران هم می توانیم با توجه به مشکلات خشکسالی صنایع نرم افزار و تکنولوژی اطلاعات را با همکاری کمپانی های بزرگ بین المللی راه اندازی و توسعه دهیم و صدها هزار شغل در پنج سال آینده بوجود آوریم و تربیت هزاران تکنیسین ماهر را جزو برنامه های خود قرار دهیم. تکنولوژی و فناوری اطلاعات می تواند در دهها صنعت دیگر مانند خودروسازی و بوجود آمدن شرکت بزرگ خدمات فنی و مدیریتی کمک حال ما و جهانیان باشد. در کنار آن صنعت توریسم، صنایع دستی، صنعت موسیقی، صنعت فیلم و ... می تواند جایگزین خوبی برای صنایع تعطیل شده با هدف بالابردن تولید ناخالص ملی و ایجاد اشتغال پایدار باشد.

مثال های زیادی در این رابطه می توان زد، از بالارفتن سهام مایکروسافت و گوگل گرفته تا پذیرفته شدن سایت فروش بازرگانی اینترنتی علی بابا در وال استریت.فراموش نکنیم که صنعت IT بسیار اشتغال زاست، به شرطی که زیرساخت آن از جمله داشتن اینترنت پرسرعت با استاندارد جهانی، آماده گردد.

بدیهی است که همه این تحولات نیروی انسانی کارآمد می خواهد و لذا می توان نیروهای بیکار شده از رهگذر محدودسازی کشاورزی و صنایع آب بَر را در یک بازه زمانی در تخصص های گوناگون از IT گرفته تا توریسم اموزش داد و زیر ساخت انسانی را فراهم ساخت.

انرژی های تجدیدپذیر و از جمله انرژی خورشیدی می تواند در استراتژی توسعه درازمدت کشور سهمی بسزا داشته باشد، آخرین اخبار حاکی از این است که تاسال 2018 میلادی بیش از پنجاه درصد برق مورد نیاز اتحادیه اروپا از محل تولید نیروگاههای خورشیدی مستقر در صحرای غربی آفریقا تامین خواهد شد. کویرهای خشک لوت، نمک و حتی بستر دریاچه سابق ارومیه (در صوتر عدم احیا) می تواند بستری برای احداث و توسعه نیروگاههای انرژی خورشیدی باشد.
توسعه توریسم که منبعی بی نهایت برای درآمدزایی است نیز می تواند و باید در دستور کار جدی قرار بگیرد. توریسم، بخشی از آینده گریزناپذیر ماست.

بدیهی است که میان آرزوها و رسیدن به آن، دره عمیقی وجود دارد که تنها با سلاح علم، آگاهی، جهان بینی بالا، تعامل با همه کشورهای جهان و تلاش شبانه روزی پر خواهد شد.
ما در این راه نیاز به اصلاح جدی وضعیت آموزش و پرورش و آموزش عالی داریم ولی آنها متاسفانه به بنگاه های تولید انبوه مدرک تبدیل شده اند،بدون اینکه کمترین دانش آموخته دارای مهارت کافی تربیت کنند.
تعداد بالای مراکز آموزش عالی و داشتن رقم میلیونی دانشجو، لزوما به مفهوم توسعه یک کشور نیست، توسعه دانشگاهها و تشکیل رشته های تحصیلی بایستی در چارچوب برنامه های استراتژی توسعه درازمدت اقتصادی، صنعتی، اجتماعی و فرهنگی یک کشور تبیین و تعیین شود.

 پیشنهاد می کنیم که بی هیچ غروری، الگوی توسعه اقتصادی ترکیه و هند و مالزی در 20سال اخیر مدنظر جدی قرار گیرد، ما پیشنهاد می کنیم برای کم کردن حجم دولت و در نتیجه کاهش بار مالی دولت، شرکت های دولتی منحل گردند و بانکها و نهادهای دیگر حق بنگاه داری نداشته باشند، تا بخش خصوصی نیمه جان کشور بتواند دراین دوران بسیار سخت نقشی به عهده بگیرد.

یک پیشنهاد ساده هم به صدا و سیما داریم، در سه سال گذشته که خشکسالی شروع شده، صدا و سیما نه تنها بصورتی جدی عمق بحران را نشان نداده، بلکه گاهی اگر قطراتی باران یا برف در استان های شمالی می بارد در تمام شبکه ها به صورتی گسترده نشان داده می شود و مردم هم تصور می کنند بحران خشکسالی و کم آبی حل شده است!

ما در مرحله بسیار دشوار حضور در دوران خشکسالی، که حداقل دو دهه دیگر ادامه خواهد داشت، هستیم و نیاز به همکاری همه ارکان اداره کننده کشور داریم. باور کنیم که با همدلی و هماهنگی حکومت و مردم می توان این مشکل را به فرصت تبدیل کرد. ما می توانیم با شجاعت صورت مساله را توسط مسؤولان ارشد کشور به مردم و به صورتی رو در رو در تلویزیون (مجری لازم نیست) طرح و روزهای سختی که در سال های خشکسالی در پیش داریم صادقانه در میان گذاریم و برای عبور کم خطر و پر سود از این بحران استمداد کنیم. باور کنید انقلاب دیجیتال می تواند به کمک توسعه ایران هم بیاید، اگر واقعا بخواهیم. شانس همیشه با شجاعان و عقلانیت گرا ها است. 

اخبار اجتماعی - عصر ایران

 



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : amouzeshelmi

اخبار گوناگون - نوزادی با 4 گوش و 2 بینی + عکس

روز گذشته، نوزادی با 4 گوش، 2 بینی و یک قلب در هند به دنیا آمد تا شگفتی دیگری در عرصه پزشکی خلق شود.

این نوزاد به بیماری نادر ژنتیکی مبتلا است. در اثر این بیماری، نوزاد از هر عضو دو عدد در صورت خود دارد. این نوزاد در هنگام تولد دو کیلو وزن داشت.

پزشکان امیدی به زنده ماندن این نوزاد نداشته و معتقدند این نوزاد تا روزهای آتی فوت خواهد کرد.

 

اخبار,اخبار گوناگون , بیماری نادر ژنتیکی

 

اخبار,اخبار گوناگون , بیماری نادر ژنتیکی

 

اخبار,اخبار گوناگون , بیماری نادر ژنتیکی

اخبار گوناگون - مهر

 



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : amouzeshelmi

اخبار,اخباراجتماعی,قاچاق چوب

 

 اخباراجتماعی - بلال فروش ها ،بلوط های 500ساله را می برند

جاده یاسوج، بابامیدان بخشی از کریدور شمال جنوب است جاده ای بسیار زیبا که رهگذران آن شاهد زغال شدن بلوط های کهن سالی حتی به قدمت بالای 500 سال برای کباب کردن بلال های سه ماه هستند.

اگر گذرتان به این جاده بسیار زیبا و کوهستانی افتاده باشد در طول مسیر در دو سوی آن بلال فروشانی را خواهید دید که برای کباب کردن بلال از چوب درختان بلوط های کهن سال استفاده می کنند.

جاده یاسوج، بابامیدان؛ جاده ای که 36 سال پیش یک راه مالرو بود و با سفر مهدی بازرگان؛ نخست وزیر دولت موقت به یاسوج با 150 میلیون تومان ساخته شد، اینک بخشی از کریدور شمال جنوب است و در این سو و آن سوی آن روزانه هزاران بلال، کباب می شوند.

پنج، شش کیلومتر از شهر خوش آب و هوای یاسوج که بیرون می روی، هردوسوی جاده، کوه های زاگرس را می بینی زیبایی طبیعت بکر که میلیون ها درخت بلوط با فاصله چهار، پنج متری کنار همدیگر روییده اند، این بلوط ها شاید 300، 400، 500 و حتی دو هزار سال با هم همسایه بوده اند.

این درخت ها دیده اند که لشکر تیمور چگونه مردان و زنان ایرانی را به خاک و خون می کشیدند، چگونه سربازان ایرانی، با سربازان رومی نبرد کردند، چگونه لشکریان نادر، افغان ها را از خاک ایران بیرون راندند، چگونه شاه عباس، سرزمین بی پناه ایران را یکی کرد، چگونه آریوبرزن سردار دلیر ایرانی، راه اسکندر را بست اما با خیانت یک هم میهن به خونش آغشته شد.

اینک ذرت ها؛ یک گیاه 50 سانتی متری، بلوط ها؛ این شگفتی های هفت، هشت متری طبیعت را زمین می اندازند تا رهگذران دمی خوش باشند.

در یک فاصله یک کیلومتری، دست کم 40-50 بلال فروشی و کبابی کار می کنند که همه آنها زغال لازم برای کار خود را از چوب درخت های بلوط اطراف جاده بدست می آورند.

بر اساس یک برآورد، برای این کار، باید روزانه 10 درخت بریده شود که در یک سال بیش از سه هزارو600 درخت می شود که در یک دهه به 36 هزار درخت می رسد.

پیش از این ˈ سعید نظری ˈ رییس منابع طبیعی بویراحمد، میانگین عمر درختان بلوط این شهرستان را 500 سال عنوان کرده بود که با این حساب هر 10 سال یک بار در مجموع یک گنجینه طبیعی 18 میلیون ساله نابود می شود.

این چالش بزرگ تنها بخشی از ویرانی جنگل هاست که با خونسردی و بی تفاوتی در کنار جاده های یاسوج، بابامیدان رخ می دهد.

در کنار قاچاق کالا، مواد مخدر، سوخت، انسان و ... یک پدیده شگفت دیگر وارد شده است که قاچاق کالای سیاهی به نام زغال است.

مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری کهگیلویه وبویراحمد در این باره گفت: از فروردین تا ابتدای مردادماه امسال نزدیک به دو تن زغال از قاچاقچیان این کالای سیاه کشف و ضبط شد.

ˈمحمد رضا جهان آرا ˈ افزود که در همین مدت 15 متخلف و قاچاقچی زغال در این استان دستگیر شده اند.

رییس اداره منابع طبیعی شهرستان بویراحمد نیز با بیان اینکه قاچاق زغال و چوب به صورت گروهی و باندی صورت می گیرد گفت: گروه های قاچاق با رفتن به جنگل های انبوه، درخت های کهنسال بلوط را قلع و قمع می کنند و آنها را با واسطه هایی به دیگر شهرهای ایران می فرستند.

ˈسعید نظری ˈ با اشاره به وجود شمار زیاد کوره راه های عشایری در جنگل های بلوط شهرستان بویراحمد می گوید: از این جاد ها به عنوان اصلی ترین گذرگاه های ورود قاچاقچیان چوب به جنگل های شهرستان استفاده می شود.


اخباراجتماعی - ایرنا



ادامه مطلب

قدرت گرفته از : پانا بلاگ


.: :.